X
تبلیغات
㋡دختر تخس㋡


㋡دختر تخس㋡

تو،سرنوشت من و مال من بودی....اما نه برای خوشبختیم بلکه برای عذابم!

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز   

 

(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•¸¸.•

(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_


 

 اینایی که پست ها رو نخونده نظر میذارن و

میگند وبلاگت خیلی باحاله به منم سر بزن.....

فرزندای همونایی هستند

 که سال ۴۰-۴۱ هنوز امام راحل حرف نزده بود ووووو

 زار زار گریه میکردند...

 

تاريخ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391سـاعت 20:53 نويسنده کیمیا|

 

باباجون نمیدونی که چقدر این روزا کمبودتو احساس میکنم

دلم یه تکیه گاه میخاد از جنس پدر

آخه به کی بگم دلم برات تنگ شده

بیا ببین منو ...

بغلم کن...

آخ که چقدر دلم میخاد بشینم رو پات و

تو دست بکشی رو موهامو برام شعری که همیشه میخوندی رو بخونی:

"یه دختر دارم شاه نداره

صورتی داره ماه نداره

به کس کسونش نمیدم

به همه نشونش نمیدم

به کسی میدم که کس باشه

و

...."

خدایا شکایتتو باید پیش کی بکنم؟؟

هیچ وقت نمیبخشمت

 

 

 

تاريخ دوشنبه شانزدهم دی 1392سـاعت 13:35 نويسنده کیمیا|

 

تمام نفس هایی را که به دنیا بدهکارم میبخشم

اصلا پیشکش شماها

فقط دعا کنید

به حق همین ماه و در همین ماه

نفسم را ببُرد ...


+من به تنگ امده ام از همه چیز

بگذارید هَــــــــــــــــواری بزنم!

 

تاريخ دوشنبه شانزدهم دی 1392سـاعت 12:47 نويسنده کیمیا| |

 

خیلیا میاند مطلب میذارند که وبت عالیه،محشره،مطالبت حرف ندارند....

اما نمیدونند توی دلم چه خبره،یکی نمیاد ازم بپرسه خب چه مرگته؟؟؟

بنال تا سبک بشی...

تا میرفتم وبشون برام خوب کامنت میذاشتند اما حالا چی؟؟

همه فقط فکر این هستند که آمار وبشون بره بالا...

 

 

تاريخ جمعه یکم آذر 1392سـاعت 22:14 نويسنده کیمیا| |

 

کاش در کودکی مان میماندیم

جایی که تنها تلخی زندگیمان شربت تبمان بود!!!

تاريخ جمعه یکم آذر 1392سـاعت 21:57 نويسنده کیمیا| |

 

خدایا دلم گرفته

خودت یه فکری به حال دلم بکن

تاريخ سه شنبه هفتم آبان 1392سـاعت 17:14 نويسنده کیمیا|

 

دلم تنگ آن روزهایی است

 که از ته دل میخندیدم

تاريخ دوشنبه ششم آبان 1392سـاعت 19:44 نويسنده کیمیا|

 

مسلمان : هشتاد ضربه شلاق حقش بود


سئوال : چرا؟!!!


مسلمان : چون شراب حرامه.

سئوال : چرا حرامه؟

مسلمان : چون برای بدن ضرر داره.

سئوال : یعنی میخوای بگی یک لیوان شراب 

از هشتادضربه شلاق ضررش بیشتره؟!

 

تاريخ دوشنبه بیست و نهم مهر 1392سـاعت 9:2 نويسنده کیمیا| |

خدایاااااا

دلم گرفته

چیکار کنم با این بنده ی زبون نفهمت؟؟

چیکار کنم با این بنده ی  بی احساست؟؟

خدایااااااااااااااااااااااااااا

هیچ وقت نمیبخشمت

همیشه تو زندگی به من ظلم کردی

اولین ظلمت سر رشته ی تموم بدبختی هام شد

خدایااااااااااااااااااا

من دلم برا بابام تنگ شده

چرا ازمون گرفتیش؟؟؟؟

مگه یه دختر شیش ساله چه ظلمی بهت کرده بود؟؟

خدایااااااااااااااااااااااااا

دوستت ندارممممممممممممممممممممممم

 

تاريخ سه شنبه دوم مهر 1392سـاعت 18:2 نويسنده کیمیا|

 

می دانی

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است!!!

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند !!!

 


تاريخ یکشنبه دهم شهریور 1392سـاعت 19:16 نويسنده کیمیا| |

 
دختر خانوومي كه مانتو ميپووشی جلوشم باز مي زاری...
دختر خانوومی كه ساپورت مي پووشی تا زيره ... ميكشی بالا
جووری كه ساپورتِت از جلو ميره ... گير ميكنه و
 اون صحنه تحریک کننده رو درست می کنی !!!

خواستم از اين تريبون بهت بگم:

همه ی پسرا مريض جنسی نيستند...

... چشم هيز و هرزه هم ندارند....

مريض تويی كه اينطوری ميای بيرووون و قصدت همينه كه همه نگات كنن..

ربطی هم نداره كه اينجا ايرانه و از اين حرفا...
هر جا دنيا هم كه اينطوری بری مَرداش نگات ميكنن...

پس ديگه گ..ه نخور بگو پسرا چشم نا پاكن و از اين حرفا

نه واقعا حس میکنی آدم شدی؟

ضمنا از صراحتم اصنم عذر نمی خوام :|
 
تاريخ چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392سـاعت 11:10 نويسنده کیمیا| |

بچه ها شرمنده

اصلا حسش نیست که کامنتا رو ج بدم

همینجوری تاییدش میکنم

تاريخ یکشنبه نهم تیر 1392سـاعت 20:12 نويسنده کیمیا|

 

 

ممکن است عاشق زیبایی کسی شوید،


اما یادتان باشد که در نهایت مجبورید با سیرت او

زندگی کنید نه صورتش...

تو کدام را میپسندی؟؟

تاريخ پنجشنبه ششم تیر 1392سـاعت 12:17 نويسنده کیمیا| |

 

تاريخ چهارشنبه پنجم تیر 1392سـاعت 23:42 نويسنده کیمیا| |

 

 

 

تعهد داشتن ،


عمیق‌ترین حسِ دنیاست


این‌که به کسی تعلق داشته باشی


این‌که بدونی ،


سهم کسی هستی وُ عاشقانه دوستت داره


این‌که بدونی همه وجودِ عشقت ،

 حتی نگاهش فقط و فقط مالِ خودت هست نه هیچکسِ دیگر


همین‌که احساس کنی توی دنیای به این بزرگی ،


یک نفر هست که خیلی دوستت داره و دلش برایت تنگ میشود ،


مهم نیست این تعهد امضاء بشود توی یک تکه کاغذ بی‌ارزش یا نشود


که این کاغذ پاره‌ها این‌روزها زیاد امضاء شدند و پایدار نماندند


عشق اگر عشق باشد


اصل‌ِش جای دیگه‌ای سند خورده


توی دل‌ِ من و تو


درست جایی که


ضربان می‌گیرد از احساسِ وجودش


جایی وسط قلب‌ِ من و تو

 


 

تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392سـاعت 14:14 نويسنده کیمیا|

 

دوست پسر موجودی است بسیار جانور!

 جانورتر از وی خود وی میباشد.معمولا یا موتور دارد یا ماشین...

که اگرماشین دار باشد.ماشین مال بابایش میباشد.

این راخودش نمیگوید بلکه خودمان میدانیم.

 این جاندار به جان مامانش شما را برای خودخودش میخواهد نه برای چیز های دیگر!!!

برای جلب توجه این نوع موجودات زنده...

فقط کافی است صورت خود را مانند دفتر نقاشی کنید...

چون این رده جاندارن مغزشان در جمجمه شان نیست بلکه در کاسه چشمانشان است.

و شما هرچه میخواهید باشید...

فقط خوشگل باشید تا چشمانشان از حدقه در بیاید و بیوفتد جلوی پایشان.

 این رده ازجاندارن تبحر خاص در خالی بندی دارند که :

اره من دیروز شیش تا بچه ی کوچیک رو از توی یه اپارتمان اتیش گرفته

نجات دادم و به همین خاطر دستم سوخت(بابا مرد عنکبوتی )

 اکثر این موجودات در تنهایی وحشی میشوند.

(حواستون جم باشه) همیشه پشت خطشان می افتیم و میگویند:

 با ابجی شان حرف میزدند.

(اره جون عمت) وقتی خطشان مشغول نیست مطمئن باشد خطهای دیگری دارند.

این موجودات بویی از وفا و عشق نبردن فقط لاف میزنن.

 هروز با یک نفر دور میخورند.

این موجودات عقل به کله نداشته و از روی نادانی تصمیم میگیرند ...

 

                                           

تاريخ شنبه یازدهم خرداد 1392سـاعت 17:32 نويسنده کیمیا| |


 

شرم میکنم که وزن سیری ام را با ترازوی کودکِ گرسنه ی کنارِ پیاده رو بکشم..

 

خورد بشه دست و پای ماموری که ترازوی نان این بچه رو خورد کرده ..

 


 

تاريخ جمعه دهم خرداد 1392سـاعت 14:15 نويسنده کیمیا| |

من زنم به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو میبرد ،

دردآور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیافتی ،

 قوسهای بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند !


تاسف بار است که باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم ...

 
زنده یاد خانم سیمین دانشور
 
 
تاريخ پنجشنبه نهم خرداد 1392سـاعت 22:24 نويسنده کیمیا| |

 

سلام حاجی 

شنیدم حاج خانم برای چندمین بار دلش هوس طواف کعبه کرد

شما هم از خدا خواسته لبیک گفتی 

یه 30 تومنی خرج کردی و رفتید 

مکه خوش گذشت ؟ 

آنجا آقام امام زمان را دیدی ؟؟؟ 

خدایت خوب بود، دینت کامل شد، سنگ هایت را به شیطان زدی؟! 

حاجی سوغاتی هایت بوی ندامت می دهند؟! حاجی، لباست از جنس اعلاست؟ 

حاجی عجب دمپایی سفیدی؟! 

سفر چطور بود حاجی؟؟ خوش گذشت.؟؟ 

شنیدم حاج خانم بسیار ولخرجی کرده و

چند النگو و سینه ریز گران خریده

حاجی جان خبر داری آقا رضا

همین همسایه چند خانه بالاتر کلیه اش را فروخته


تا خرج عمل زنش را بدهد؟؟؟ 

دخترش 3 سال است مراسمش هرماه عقب افتاده 

طفلکی ها هفته قبل بعد از 3 سال

مراسم ساده ای گرفتند و ازدواج کردند. 

حاجی شنیدی دختر اکبر آقا مرحوم هرشب از ماشین

یه نفر پیاده میشه میره خونه؟؟؟ 

آنها را بی خیال حاجی جان اصل حالت چطور است؟؟ 

شنیدم دیشب شام مفصلی به مهمانها داده ای 

چند کودک گرسنه دم در هی اذیت میکردند

و غدا میخواستندآنان را دیدی حاجی؟؟ 

حاجی، با این همه ریا، باز هم مکه خوش گذشت ت ت ت ؟! 

سرت را درد نیاورم حاجی جان 

زیارت قبول . 

دلخوش آنیم که حج میرویم غافل از آنیم که کج میرویم

تاريخ پنجشنبه نهم خرداد 1392سـاعت 10:49 نويسنده کیمیا| |

سلام بچه ها

شرمنده جواب کامنتاتون رو ندادم اصلا وقت نکردم

سر فرصت میام جواب میدم و تاییدشون میکنم

تاريخ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391سـاعت 11:16 نويسنده کیمیا|

Miss-A