X
تبلیغات
.·´¯`·- ♥ دختر فانتزی ♥-·´¯`·.


.·´¯`·- ♥ دختر فانتزی ♥-·´¯`·.

اگر کسی را واقعا دوست دارید،گذشته اش را بپذیرید و آن را به رویش نیاورید

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز   

 

(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•¸¸.•

(..')/♥ ♥('..)
.\♥/. = .\█/.
_| |_ ♥ _| |_

 

خدايا! دلم مي خواهد شبيه بي کس ترين آدمهاي روي زمين باشم

شبيه آدمهايي که جز تو ياوري ندارند

 از عظمت مهربانيت در حيرتم

 چگونه به من محبت ميکني

در حالي که در سرزمين وجودم فصل سرد شيطاني حاکم است

!!خدايااااااااااااااااا

سجده ميکنم در برابرت که اينقدر در برابر من و گناهان من صبوري

 کمکم کن تا اين مهرباني هايت را درک کنم .

 

 

تاريخ سه شنبه سی و یکم مرداد 1391سـاعت 20:53 نويسنده کیمیا|

سلام بچه ها

شرمنده جواب کامنتاتون رو ندادم اصلا وقت نکردم

سر فرصت میام جواب میدم و تاییدشون میکنم

تاريخ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391سـاعت 11:16 نويسنده کیمیا|

 
انگار پیرمردی در انتظار پایان زندگی‌ است ..

نقش ده‌ها سال زندگی‌ پر درد و
 
فقر و نداری را بر پیشانی دارد.

یه دنیا غم تو نگاهش هست،

کاسه و دانه‌های آفتاب گردان پیچیده در کاغذ ....

و نگاه معصومانه اش...

تا حالا بچه ای با همچین نگاهی دیده اید؟


کجاست انقلاب مستضعفین ؟؟
 

تاريخ دوشنبه بیست و یکم اسفند 1391سـاعت 11:9 نويسنده کیمیا| |

 
سختی تحریم را من و تو خوب درک نکردیم

آن پدری درک کرد که دختر 19 ساله اش سرطان حنجره گرفت

آمپول 130 هزار تومانی شد 380 هزار تومان
 و
 
پدری کارمند که حقوقش تنها 30 هزارتومان افزایش داشت!

من و تو تحریم را درک نکردیم

پدری که کارگر بود و بیکار شد مجبور شد مسافرکشی کند
 
ولی دید پراید ۲۰ میلیون شده درک کرد!

من و تو فقط فهمیدم کامپیوتر , گوشی , لباس های برند ,
 
ماشین های خارجی گران شده

ولی آن های که مریض داشتند کمرشان را تحریم شکاند!

ولی باز هستند انسان های که دم از آزادی و روشن فکری ,
 
سیاست میزنند ولی میگوییند انرژی هسته حق مردم ایران است!

من انرژی هسته ای نمیخواهم

من میخواهم پدری مرگ کودک سرطانیش را نبیند!

میخواهم پسری مرگ پدرش را نبیند!
 
 
تاريخ دوشنبه هفتم اسفند 1391سـاعت 20:53 نويسنده کیمیا| |

 
 
 

سلاااااااااااااااااااام دوست جونیای خودم

ممنونم از همتون که توی پست قبلی کمکم کردید

اکثرا گفته بودید که بذار زن شوهر دار یا دختر متاهل یا یه چیزی تو این مایه هااااااااااا

ولی اگه توجه کنید بهتون گفته بودم با توجه به مطالبم یه اسم براش انتخاب کنید

ولی من هرچی فکر میکنم ربطی بین مطالب و این اسم ها پیدا نمیکنم

تا اطلاع ثانوی اسم وبم همین میمونه تا ربطشو بفهمم

دوستتون دااااااااااااااااااارم یه عالمه

**بوس بوس**

 
تاريخ دوشنبه هفتم اسفند 1391سـاعت 20:26 نويسنده کیمیا|

 

سلام دوست جونیای خودم

خوبین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که بهتر از این نمیشم

ببخشین دیر اومدم

ترخدا نزنین  گریه میکنماااااااا

خب ببخشید دیگه

آخه میدونید چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شوهر داری خیلی سخته

نخند ایشالا خودت دچارش بشی

قرض از مزاحمت(قرض رو اینجوری(قرض) مینویسن یا اینجوری( غرض)؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

به هرحال قرض از مزاحمت اینه که میخام اسم وبمو عوض کنم....

میخام شما یه اسمی براش انتخاب کنین

زود ُ تند ُ سریع  با توجه به مطالبم یه اسم برام کامنت کنید

                                                                                   امضا:کی میا د؟؟

تاريخ جمعه بیستم بهمن 1391سـاعت 10:40 نويسنده کیمیا| |

بچه ها نتونستم ج کامنتاتون رو بدم هرکاری میکنم

این کد امنیتی رو برام نمیاره

هروقت درست شد جواب کامنتاتون رو میدم و تاییدشون میکنم

تاريخ یکشنبه هشتم بهمن 1391سـاعت 16:31 نويسنده کیمیا|

 

بکــــــــــــــــــــــــــارت

همان کاغـذ نقره ای رنگ داخل پاکـت سیگار است!

پـاره که شود ...

هر کسی هوس میکند به تو دست درازی کند

باید برای سوختن و تمـــام شدن آماده باشی


به زودی دور می اندازنت....

حتـــــــــــــــــــــی !!!!!!

همــان کســی که بسته را خودش باز کرده

تاريخ یکشنبه هشتم بهمن 1391سـاعت 16:10 نويسنده کیمیا| |


اینم یک سری از سوتی های خانومها در مراجعه به بانک :
.
.
.
.
.
1-آقا میخواستم بدونم چقدر توشه ؟

2-الان بخوابونم کی میره ؟؟
3-چقدر دیگه بدم تا درست بشه ؟؟؟
4-از اینجا بردارید بریزید اونجا !!!!
5-الان باید بیشتر بدم ؟؟؟؟
6-نه ! همشو بریز توش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اینجوری هم نگاه نکنید مگه دروغ میگم

تاريخ چهارشنبه چهارم بهمن 1391سـاعت 19:9 نويسنده کیمیا| |


جدی به ما دخترای ایرونی مدال شجاعت و استقامت داد!

مانتو کوتا میپوشیم ، نگاه آنچنانی بهمون میکنن !!

میگن نپوش تا نگات نکنن ...

توی نت تیکه میندازن بهمون!!

میگن عکس نزار تا حرف نشنوی ..

توی تاکسی مردک میچسبه بهمون !!
 
 میگن سوار نشو تا نچسبن بهت..

توی دانشگاه استاد بهمون نظر داره !!
 
میگن خوب درس نخون تا بهت نظر نداشته باشن ...

و کلا هر جا میره به جرم دختر بودن باید
 
 از رسولان الهی حرف بشنوه ...

من دوتا راه حل پیشنهاد میکنم:

یا تمام دخترا رو بکشید

یا مردها رو توجیه کنید که:

آقا ،برادر ،اخوی ..........

این دخترم به اندازه تو حق حضور در اجتماع رو داره !!

سعی کنیم انسان باشیم ..
تاريخ سه شنبه سوم بهمن 1391سـاعت 9:8 نويسنده کیمیا| |

 

سلوووووووووووووووم دوستای گلم

شانس من بدبخت رو میبینید؟؟؟؟؟؟

درست همون روز تولدم که کلی آپ میخواستم بذارم

 باید اینترنتم قطع بشه...

خیلی دپرس شدم که اینجوری شد...

به دلایلی نتونستم وصلش کنم تا اینکه دیشب پول

 ریختم به حساب و وصلش کردم...

وقتی اومدم یه چیزی دیدم که خستگی این مدت از یادم رفت

 داداش احسانم برا تولدم آپ کرده بود...

داداش احسان ممنونم ازت...امیدوارم بتونم برات جبران کنم

اینم آدرس وبش:داداش احسان

از همه دوستایی که اومدن و تولدمو تبریک گفتند ممنونم

سعی میکنم تو همین چند روزه جواب همه کامنتا رو بدم

 

تاريخ سه شنبه بیست و ششم دی 1391سـاعت 22:32 نويسنده کیمیا| |

 

سلاااااااااااااااام دوست جونیای خودم

اومدم یه خبر بدم که دلتون بسوزه

داداش میلاد برا تولدم آپ کرده واقعا خیلی سوپرایز شدم

 وقتی این آپش رو دیدم

فکر نمیکردم یادش مونده باشه....

داداش میلاد ممنونم ازت امیدوارم بتونم جبران کنم برات

اینم آدرس وبش: داداش میلاد 

راستی بچه ها مامانش بیمارستان بستریه ....

دوستای مهربون،عاجزانه و دردمندانه ازتون میخوام دعاش کنید

شما قلباتون پاکه دعاهاتون  زود براورده میشه

به امید اینکه داداش میلاد بیاد خبر بده حال مامانش خوب شد

"الهی آمین"

 

تاريخ دوشنبه چهارم دی 1391سـاعت 18:26 نويسنده کیمیا| |

 
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﺍﺕ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ؛

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﯼ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ ﮐﻪ ﺑﯽﺭﯾﺎ ﻧﺜﺎﺭ ﻫﺮ ﺍﺣﻤﻘﯽ ﮐﺮﺩﯼ

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﯼ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽﺍﺕ,ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﯿﺴﺖ

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﯼ ﺗﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﻮﯾﺖ ﮐﻪ ﺑﯽﺧﯿﺎﻝ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﮏﺁﻟﻮﺩﻩﯼ
ﺍﺣﻤﻖﻫﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﯾﺨﺘﻪﺍﻧﺪ

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﯼ ﺭﻭﺣﺖ،ﺟﺴﻤﺖ…..

ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﯼ ﺗﻮ ﻭ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﺖ،ﻋﺸﻘﺖ،ﻫﻤﺴﺮﺕ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ

ﺗﻮ ﻧﺘﺮﺱ ﻭ ﺯﻥ ﺑﻤﺎﻥ

ﺍﺣﻤﻖﻫﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ

ﻧﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ

ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺘﺮﺳﯽ

ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ

ﺯﻥِ ﻣﺮﺩﻧﻤﺎ ﻣﯽﺷﻮﯼ !

 

 
تاريخ دوشنبه چهارم دی 1391سـاعت 15:55 نويسنده کیمیا| |

 
دارم دق می کنم
که هشت ساله هستی و آتش به جانت افتاده
که از درد می سوزی و
تمام اشک ها، پشت چشم های گُر گرفته ات
به نقطه جوش رسیدند و تبخیر شدند..
دارم دق می کنم
که هشت ساله هستی و حالا
بیشتر از گرگ های آبادی از شعله کبریت می ترسی..
دارم دق می کنم
که آتش آنقدر به عمقت زده
که هر شب حق داری
خواب ببینی دختر کبریت فروش، آتش گرفته است..
دارم دق می کنم
که بوی نفت،
آنقدر به خورد لباس های به ارث رسیده از خواهر بزرگت رفته
که آتش بی اجازه
راهش را به پوست تنت کج کند..
که اگر دست من بود
جای تمام صندوق های صدقه
مترسکی می کاشتم
تا خیال خودم را راحت کنم
از کشوری نفت خیز
که سهم هشت ساله هایش از آن
تنها زبانه آتش است..
با احترام
به تمام مقدساتتان
ترجیح می دهم به تمام دین تان کافر شوم
وقتی ضریح چند میلیاردی تان
هیچ دردی از دختر کدخدا دوا نمی کند..
درود زن و شین آباد هم فرقی نمیکند
دارم دق می کنم
که حق دارید هشت ساله خطاب شوید
که زود است هنوز
تا تیتر خبرگزاری ها شوید..
که زود است هنوز تا آرایش آتش
صورت کودکانه تان را پیر کند..
دارم دق میکنم
که دیگر انگشتان تان، هیچ قلمی را گردن نمی گیرد..
وقتی دست های تان
از ایمان ورق زدن کتاب، برگشته اند..
دارم دق می کنم
که تعلیم و تعلم عبادت نیست..،
تنها یک بخاری نفتی است
که قصد جان دبستانی های مملکتی را می کند
که روزی امید کسی به آنها بود..
حاضرم کافر صدام کنید تا انسان به ظاهر مسلمان
آخه به کدامین گناه؟
تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391سـاعت 21:52 نويسنده کیمیا| |

 

سلااااااااااااااااااااام به دوستای گلم

من اومدمااااااااااااااا

برام یه افتخاره که دوستای ماهی مثه شما دارم

اینکه تو این مدت که من نبودم شما فراموشم نکردین

واقعا من معذرت میخام اگه طولانی شده

آخه شاخ و دم که ندارد!


آدمیزاد احتمال دارد هر اشتباهی را مرتکب بشود،


حالا مال من یک کمی بد فرم تره ، نامزد کرده ام

در ضمن آقا داداشا منو شوهر دادنااااا

من دیگه رفتم توررررروخدا گریه نکنین

(اعتماد به نفس هزار و خورده ای)

آبجی ها هم دست راستم زیر سرتون

آخه اینقدر این چند روزه رو سر دوستام دست کشیدم

که دستام سابیده شده

سعی میکنم تو همین چند روزه بیام جواب کامنتاتون رو بدم

فعلا بای

دوستون دارم

 

+اضافه شد که:

به علت سوال های مکرر دوستان که پرسیدند آقا داماد کیه ...

مجبور شدم بیوگرافی کاملشو بذارم

نام:مصطفی

نام خوانوادگی:خبازیان

سن:۲۱/۱/۱۳۶۶

تحصیلات:لیسانس اقتصاد

شغل:فعلا سرباز

نسبتش با من:نوه عموی بابام

اگه دیگه سوالی هست در خدمتیم

راستی ازدواجمون کاملا سنتی ... قبلا با هم دوست نبودیم

 

تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391سـاعت 16:39 نويسنده کیمیا| |

Miss-A